دلنوشته ای زیبا از دکترمحمدرضا آقامحمدی
♡غم بهانه ای برای تربیت انسان
انسان از زمان تولد تا روزی که این جهان خاکی را ترک می کند حالات گوناگونی از لذت و رنج، شادی و غم، پیروزی و شکست، سلامتی و بیماری، ثروت و فقر، داشتن و نداشتن، بدست اوردن و از دست دادن عزیزترین ها را تجربه می کند.
قطعا انسانی میتواند به کمال انسانی و شخصیتی برسد که بتواند همه این حالات و فراز و نشیبهای زندگی را به زیبائی و صابرانه تجربه کند. کسی که فرصت تجربه این حالات روحی و نمودهای رفتاری برایش فراهم نگردد و یا اینکه از این فرصتها بخوبی و زیبائی بهره وجودی و شخصیتی نبرد قطعا پا در میدان کمال روحی و معنوی خود نخواهد گذاشت.
امروز از اینکه این سخنان را با قلبی سراسر سوخته و دلی مملو از غم و اندوهی جانگداز و چشمانی لبریز از اشک در فقدان عزیزترین عزیزم بیان می کنم میتوانم به سخنان خودم باور و ایمان داشته باشم که بصرف سخن پراکنی نمی باشند.
فقدان عزیزان برای هر کسی تجربه ای بسیار گرانبار و مملو از غم سنگین و جانگداز می باشد.
اما انسان در مواجهه با این تجارب تلخ و شیرین و فراز و فرودهای زندگی با دو گونه نگرش کاملا متفاوت می تواند حرکت و تعامل داشته باشد.
البته نیک می دانیم که نگرش ما رخداد حوادث و وقایع بیرونی را تغییری نمی دهد بلکه تنها میتواند واقعیت جهان درونی ما را دگرگونه و کاملا متفاوت گرداند.
یکی نگرشی ناهمدلانه، ناصبورانه و ستیز جویانه ای است که گوئی تمام عالم را در جنگ و ستیز و نامهربانی با خودش میداند. در این نگرش انسان با نگاهی خشم الوده و کور تمامی هستی را با پرسشهای مکرر چرا؟ چرا؟ اینگونه شد؟ به باد شدیدترین نقدها و اعتراضات میگیرد. این نوع نگرش نه اینکه هیچگونه لطافت و سازندگی درونی و روحی برای انسان ندارد بلکه آدمی را خشک، خشمگین و نامهربان می گرداند.
در عوض نگرش دیگر نگرشی بر پایه همراهی صبورانه و مهربانانه همراه با یک حزن و غم درونی میباشد. بر خلاف نگرش اول در این نگاه غمی فراگیر اما آگانه، روشن و صبورانه سراسر وجود آدمی را پر میکند. این غم زیبا و لطیف و روشن زمینه لطافت و جلای روح آدمی را فراهم می آورد. انسانی که با غم اگانه و زیبا دمساز میشود از درون نرم، لطیف و مهربان میشود و گوئی دوست دارد که با همه انسانها و تمامی عالم مهربانی و غمخواری نماید.
مثال ما آدمیان و فرصتهای زندگی برای تجربه غم، رنج، شکست و از دست دادن ها، همانند داستان مربی است که می خواهد شاگرد خود را در یک رشته ورزشی به مقام جهانی برساند. بدیهی است که آن مربی دانا و دلسوز، آن شاگرد را تحت سخت ترین تمرینات طاقت فرسا قرار میدهد. پر واضح است که چنانچه شاگرد اگاهانه در تمامی آن سختی ها و ناملایمات صبورانه و همدلانه با مربی خویش همراهی کند میتواند به جائی که هدف مربی دلسوز است برسد.
در این زندگی و این جهان، مربی ما نظام هستی هوشمند، دلسوز و مهربانی است که تمامی فرصتهای لازم برای شکوفائی روح و روان ما را مدبرانه و دلسوزانه فراهم می اورد.
انچه که از ما انتظار میرود همراهی همدلانه، صبورانه و مهربانانه با این فراز و فرودهای زندگی میباشد تا بتوانیم مهربانی، لطافت، شکیبائی و بزرگی را در روح و روان خود تجربه نمائیم.
به جرات می توان گفت ادمی که در زندگی خود غم را تجربه نکند و همواره در شادی و بی غمی باشد، آدمی که شکست را تجربه نکند و پیوسته در پیروزی و داشتن باشد، آدمی که درد، رنج، تشنگی، گرسنگی، خستگی و بیماری را تجربه ننماید نه تنها بهره ای از داشته های خود نمی تواند ببرد بلکه اساسا درک درستی هم از انها نخواهد داشت.
این رمز و سر خلقت انسان میباشد انجا که هستی مطلق می فرماید :
یا ایها الانسان انک کادحا الی ربک کدحا فملاقیه
ای انسان پیوسته در تلاطمات و فراز و نشیبهای زندگی می غلطی تا به نقطه تربیت و کمال وجودت برسی. و آنجا که مولانا می فرماید:
آب کم جو، تشنگی آور بدست
تا بجوشد آب از بالا و پست
رو بدین بالا و پستی ها بدو
تا شوی تشنه و حرارت را گرو
سلام بر اردکلو و مردم خوبش