علت گرامیداشت گندم و نان
سلام بر همولایتی های عزیز
لازم دیدم در این دوران گرانی و کمبودها کمی در مورد نان برایتان بنویسم و اینکه چرا باید به نان احترام بگذاریم؟
در روزگاری به سر می بریم که برخی از عادات و رسوم مردم کم کم از میانشان رخت بربسته و رو به فراموشی می گذارد.
احترام به نان یکی از این اخلاقیات و روحیات است که امروزه کمتر شاهد آن بوده و بایست دیگر با آن خداحافظی کرد. دیروز کودک دست در دست مادر یا مادربزرگش اگر در خیابان با تکه ای نان مواجه می شد که بر روی زمین افتاده، شاهد برداشت آن با احترام از روی زمین توسط مادر و گذاشتنش به گوشه ای بود و امروز!!! شاید باشند افرادی که هنوز به سنت های گذشتگان خویش پایبندند.
آیا تا به حال برای شما این سوال ایجاد شده که علت احترام گذاشتن به نان چیست؟ پاسخ را می توان در دل دین و مذهب و فرهنگ که سرچشمه اصلی اعتقادات و اعمال و رفتار آدمی است یافت و در زحمتی که برای تهیه نان کشیده می شود.
یادش بخیر در دهات برای کاشتن گندم زحمت زیادی می کشیدند، همین زحمت باعث شده بود ارزش و احترام خاصی برای نان قایل شوند.
برای کاشت و برداشت گندم باید این مراحل را طی کرد که سخت، طاقت فرسا، زمانبر و پر زحمت بود. برای کشت دیم، بعد از باران پاییزی زمانی زمین کمی نم داشت شخم زنی بود و بذرپاشی و ماله کشی. سپس چشم به آسمان داشتن و انتظار باران.
در زمینهای آبی، ابتدا *نَتَه* گرفتن بود یعنی زمین را سیراب کردن، بعد از چند روز که زمین عمل می آمد بقولی نته موقع شخم زدنش می شد با ٭گلا٭ گاو آهن و گاو یا با تراکتور زمین را شخم می زدند،
بذرپاشی، ماله کشی، و حیل مائه مراحل بعدی کار بود، در طول پاییز آبی کمی به کشت گندم داده می شد و برف زمستانی از رشد جوانه گندم جلوگیری می کرد. وقتی آفتاب بهاری برف کشتزارها را آب می کرد جوانه های سبز روشن گندم سر از زمین برآورده و جلوه گری می کردند. کشاورزان به عشق محصولی پربار از آن مراقبت کرده، تا از هجوم گوسفندان در امان باشد، آب به موقع هفته ای یکبار تا رسیدن گندم و وقت درو.
از اینجا به بعد گندم آبی و دیم مراحل یکسانی دارند:
داسهای تیز شده در دست مردان قوی پنجه روستا شروع به چیدن گندم ها میکردند، با دقت که محصولی هدر نرود اما با شتاب که *بُور* به آنها نیفتد. بُور معمولا به آخرین نفری می افتاد که موفق به چیدن گندمش نشده بود و حاصلش این بود کسی که بور بهش بیفته زنش میمرد. در روستا مصیبتی بزرگ بود کسی که زنش بمیرد، چنین مردی زندگی بسیار سختی در انتطارش بود.
مردم مهربان ده برای اینکه این اتفاق برای کسی نیفتد آخرین *چَپه* از مزرعه را با هماهنگی نفرات آخر می چیدند تا شومی بور بر کسی وارد نشود.
مرحله بعد بردن بافه های چیده شده بود بوسیله *شَرا* تا خرمن. پس از جمع آوری گندمها وقت خرمن کوبی بود با *چون و برگ* و گاو یا خرمنکوب تراکتور، سپس خرمن باد دادن بود که باز باید چشم به بادی داشت که بوزد یا نه. گاهی باد دادن خرمن روزها بطول می انجامید و کشاورز به درگاه خدا دعا میکرد که بادی بوزد.
یا امامزاعه سر کُه یه درنگه بادی واکُو
پس از جداسازی گندم خالص از کاه ریختن در جوال بود و بردن به خانه. در این اثنا افرادی غریبه هم می آمدند و به اسم خمس و زکات بخشی از محصول آماده را می بردند.
مرحله بعد آسیاب گندم بود و تبدیل آن به آرد. آردها را در تاپو ذخیره می کردند. و در زمان لازم خمیر کرده و نان پخته می شد. برای پخت نان ابتدا در لانجین های بزرگ آب از چشمه آورده شده را می ریختند و آرد الک شده را آرام آرام به آن اضافه می کردند سپس خمیر ترش را به خمیر اضافه کرده ورز می دادند، خمیر را آنقدر ورز می دادند که دیگر به دست نچسبد سپس با پارچه و طنابی روی لانجین خمیر را میبستند تا فردا صبح وَر بیاید. تهیه خمیر معمولا در شبها بود.
صبح زود مادران زحمتکش تنور را آماده کرده و شروع به پختن نان می کردند. نانی که بوی خوش آن سراسر آبادی را در بر میگرفت و مزه جان می داد.
این خلاصه ای بود از زحمات تهیه نان که باعث شده بود نان این میزان ارزش و بها داشته باشد. نان را گرامی بداریم و آنرا بصورت بهینه مصرف کنیم.
فریبرزجعفری
سلام بر اردکلو و مردم خوبش