گُمگشته و دلریشم ، در اوج پریشانی 
همواره دل افکارم ، در عالم نفسانی
دلمرده تر ازپیشم ، چون باد بخود پیچم 
بیهوده چه اندیشم ، در ورطه ی طوفانی
مسکینم ودرویشم ، در خلوت تنهائی
محزونم و دلخونم ، در عین‌ پشیمانی
شهدم نه که شیرینم ، در بندم و غمگینم 
وامانده ترین هستم ، با حسرت پنهانی
دلداده ی خود جوشم ،مفتونم وخاموشم 
چون باد سحرگاهم ، دربی سرو سامانی
داودم واز هجران ، میسوزم ومیسازم
یارب برهان جانم ، ازورطه ی حیرانی
 
******
با تشکر از جناب راهی با اصلاحیه مناسبشان
       داود جعفری ۱۱/۵ /۹۹